محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5320

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است و در آن طمع مىدارد ، كه او را گرفت و به نزد فضل بن ربيع بداشت . گويند : وقتى رشيد بر عبد الملك خشم آورده بود وى را به نزد رشيد بردند كه به دو گفت : « چرا كفران نعمت كردى و منكر كرم و منت شدى ؟ » ( 303 گفت : « اى امير مؤمنان اگر چنين كرده بشام در خور ندامتم و به معرض استحقاق عقوبت . اما اين از تطاول حسود است كه مودت و قرابت و تقدم مرا به نزد تو خوش نداشته . اى امير مؤمنان ، تو جانشين پيمبر خدايى ، صلى الله عليه و سلم ، در امت وى ، و امين اويى بر خاندانش ، كه اطاعت و نيكخواهى تو بر آنها واجب است . تو نيز بايد دربارهء آنها به عدالت حكم كنى و در حادثاتشان به تحقيق عمل كنى و گناهانشان را ببخشى . » رشيد گفت : « با من زبان آورى مىكنى و جرئت ميارى ، اينك دبير تو قمامه كه از خيانت و تباهى نيت تو خبر مىدهد ، گفتار وى را بشنو . » عبد الملك گفت : « سخنى بيش از حد خويش گفته ، شايد نتواند رو به رو بهتان زند و ندانسته دربارهء من سخن كند . » گويد : قمامه را حاضر كردند . رشيد به دو گفت : « بى بيم و هراس سخن كن . » گفت : « مىگويم كه وى قصد خيانت و مخالفت تو دارد . » عبد الملك گفت : « اى قمامه واقعا چنين است ؟ » قمامه گفت : « آرى ، مىخواستى با امير مؤمنان دغلى كنى . » عبد الملك گفت : « كسى كه رو به رو بر من جرئت مىآرد چگونه پشت سرم دروغ نگويد ! » رشيد به دو گفت : « اينك پسرت عبد الرحمان كه مرا از سر كشى و تباهى نيت تو خبر مىدهد . اگر بخواهم بر ضد تو حجتى بيارم ، كسى را عادلتر از اين دو نمىيابم . چگونه گفتهء آنها را رد مىكنى ؟ »